محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3002

تاريخ الطبرى ( فارسي )

دستور رفتن داده بود و او با كسان در حمام اعين اردو زده بود و چون كار حسين چنان شد كه بود رو سوى كوفه كرد ابن زياد ، عمر بن سعد را پيش خواند و گفت : « به مقابلهء حسين رو و چون از كار ميان خودمان و او فراغت يافتيم ، سوى عمل خويش مىروى . » گويد : عمر بن سعد به دو گفت : « خدايت رحمت كناد اگر خواهى مرا معاف دارى ، بدار . » عبيد الله گفت : « بله به شرط آنكه فرمان ما را پسمان دهى . » گويد : و چون با وى چنين گفت ، عمر بن سعد گفت : « امروز را مهلتم ده تا بينديشم . » گويد : پس برفت و با نيكخواهان خويش مشورت كرد و با هر كه مشورت كرد او را منع كرد . گويد : حمزه بن مغيرة بن شعبه ، خواهر زاده وى بيامد و گفت : « دايى جان ترا به خدا به مقابلهء حسين مرو كه عصيان خدا كرده اى و رعايت خويشاوندى نكرده اى به خدا اگر از دنيا و مال خويش بگذرى و حكومت همه زمين را داشته باشى و واگذارى ، از آن بهتر كه با خون حسين به پيشگاه خدا روى . » گويد : عمر بن سعد به دو گفت : « ان شاء الله نمىروم . » عبد الله بن يسار جهنى گويد : وقتى به عمر بن سعد دستور داده بودند سوى حسين حركت كند ، پيش وى رفتم به من گفت : « امير دستورم داد سوى حسين حركت كنم و اين كار را نپذيرفتم . » گفتم : « خدايت قرين صواب بدارد ، خدايت قرين هدايت بدارد ، بمان ، مرد و مكن . » گويد : از پيش وى برفتيم و يكى بيامد و گفت : « اينك عمر بن سعد كسان را براى حركت سوى حسين مىخواند . »